۱۳۹۳ شهریور ۳, دوشنبه

من دار را خواهم ...

اینجا زمین
اینجا زمان
غبارآلود است
اینجا هوا مسموم و نامطلوب است
دلم تنگ است
زمین سنگ است
درخت ها همه دار اند و
پیچک ها همه ریسمان...

هوا خواهم
زمین را، این زمان را، آسمان را خواهم
هم اکنون من دار را خواهم

بامیان (25 سپتامبر 2012)

۱۳۹۳ مرداد ۲۸, سه‌شنبه

به آفتاب سلامی دوباره نخواهم داد

به آفتاب سلامی دوباره نخواهم داد

دست زمین را خواهم گرفت
دست گور،

دست عزرائیل را
شادمانه تکان خواهم داد

به دار خواهم زد کنار پنجره
چهره عبوسم را

صدف،
دریا
و دامنت را پاک کن مادر

من این حق را دارم


۱۳۹۱ بهمن ۲۲, یکشنبه

من، تو و ما ...

من
تو
و ما
مردمانی از جنس خاک و زاده در خاک
همچون تمام زمینیان.

اینجا زمین و زمینیانی،
خاک را با خون یکجا کرده اند و
بر ما روا داشته اند

آنجا زمین را تنگ
بر ما داشته اند و
آسمان را سنگ
.
به جرم چی؟
فقط شاید
که من هم زمینی ام
به قتل کی؟
فقظ شاید
به قتل بی گناهی ام

چرا با من
چرا با تو
چرا با ما
چنین تکرار در ... کشتار؟


(24 جدی 1391، بامیان)

۱۳۹۱ بهمن ۴, چهارشنبه

عروسی آسمان


اینجا آسمان می بارد
ستاره هایش را به زمین داده است
و انگار عروسی دارد
تک بید مجنون زمین را
چه زیباست این عروس
...
اما کودکانی در دخمه سرد و تاریک
می لرزند
کسی آنها را به این عروسی دعوت کرده است
ولی
درد
سیاهی
و آتش
خوابهایی است شیرین

(سه شنبه 31 جنوری 2012 برابر با یازدهم دلو 1390 بامیان)

۱۳۹۱ بهمن ۲, دوشنبه

پیامک


پیامکی دارم
"می خواهم صحبت کنیم"
باطری تلفن هم راضی نیست
نمی خواهد صحبت کنم

پیامک
"هستی؟"
"چرا جواب نمیدهی؟"

نمی خواهم ادامه بدهم
همین جا تمامش می کنم همنوا با باطری
"حرفی برای گفتن ندارم"



(چهارشنبه اول فبروی 2012 برابر با دوازدهم دلو 1390 بامیان)

۱۳۹۱ دی ۲۶, سه‌شنبه

روزهای کودکی

شب سیاه و قیر
روز روشن و کبود
باز هم که خالی است
خالی و سیاه، نه خوب
شاید این دل من است
همچنان تهی و پوچ

روزهای کودکی
می کنم همیشه آرزو
کاش می شدم همان
آن چموش بور بور
کوچه های پنج متری و
صاف و صادق و کبود

آسفالت کوچه ها
سنگ فرش خانه ها
سایه و پیاده رو
جدول و پل، آب رو
آفتاب گرم ظهر
در کنار کنار آب رو
وای یاد شان بخیر
یاد روزهای خوب


(سه شنبه 14 آگست 2012)

۱۳۹۱ آبان ۱۶, سه‌شنبه

و گناهی به جز از بندگی ات چیست مرا؟


تو خدایی آیا؟
همه تقصیر از توست
همه جا نابابی
همه جا صحبت هر رنگ ونژاد
...
تو خدایی آیا
که چنین رنگ به رنگ آوردی؟
همه تقصیر از توست
و گناهی به جز از بندگی ات چیست مرا؟

(3 ثور 1391 - بامیان)