۱۳۹۰ دی ۳۰, جمعه

سالنگ

سالنگ
تونل
تونل
به بلندترين قله رسيده ام
مي خواهم سقوط كنم
يادهاي تو نمي گذارد
دستان برفي ات را به من بده
زمان سرد است
برف
برف
برف
همه جا سنگ است
قلبم هنوز يخ نزده
يادهايت را به آغوش مي كشم
و گرمايت را حس مي كنم
مي خواهم قله بلندتري باشد
سالنگ
برف
و تونلي ديگر.

(یک شنبه در راه سالنگ 15 جنوري 2012)

۱ نظر:

ناشناس گفت...

...
رد که شدی
از آخرین سنگ فرش خیابان
تکان ده
دستی و چشمی
...
که پاک کند خورشید
مرا
از ذهن خیابان